سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم 


در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش 

چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم 


لب باز نکردم به خروشی و فغانی 

من محرم راز دل طوفانی خویشم 


یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی 

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم 


از شوق شکرخند لبش جان نسپردم 

شرمنده جانان ز گران جانی خویشم 


بشکسته‌تر از خویش ندیدم به همه عمر 

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم 


هر چند امین، بسته دنیا نیم اما 

دلبسته یاران خراسانی خویشم


پی نوشت: از وقتی این وبلاگ رو راه انداختم دنبال بک دسته بندی برای مطالبی از جنس شعر و متن ادبی و هر مطلبی از این جنس می گشتم. اول می خواستم بذارم "کویریات" به تقلید از شریعتی اما بعدا دیدم نیت عملم به شیخ بهایی نزدیک تره که در ابتدای "کشکول" میگه هر مطلبی که خونده و به نظرش زیبا اومده رو در کشکول جمع آوری کرده پس من هم تصمیم گرفتم هر مطلبی که بخونم و بپسندم با نام دسته بندی "کشکول" اینجا منتشر کنم.