_
در قرآن، اسمِ بعضی پیامبران آمده است؛ اسمِ بعضی غیرپیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... صلحا عاشقِ حضرتِ باری هستند... اما حضرتِ حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقیِ خدا توفیر دارد با عاشقیِ ما... خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد، اسمِ معشوقش را کسی بداند... به او می‌گوید، رجل! همین... مرد!... همین... می‌فرماید و جاءمن اقصی‌المدینه رجل یسعی... جایدیگر می‌فرماید و جاءرجل من اقصی‌المدینه‌یسعی، یعنی این دو تا رجل با هم فرق می‌کنند... یکی می‌آید موسای نبی را نجات می‌دهد... قوم بنی‌اسرائیل را در اصل نجات می‌دهد... دیگری هم قومی را از عذات نجات می‌دهد... اسم‌ش چیست؟ اسم‌شان چیست نمی‌دانیم... رجل است...


پی نوشت: متن بالا متن پشت جلد کتاب قیدار نوشته رضا امیرخانی هست. چند وقتی می شد که هوس کرده بودم رمانی بخونم اما به خاطر مشغله کاری زیاد و کمی درس فرصت نمی شد. البته الانم که دارم وقت برای رمان خوندم می ذارم مطمئن نیستم که دارم کار درستی می کنم ولی هر چی که هست کتاب رو دوست دارم و دارم ازش لذت می برم. قلم رضا امیرخانی قویه و کتاب در مورد شخصه لوطی منشی به نام قیدار هست. اگه سرتون خلوته یا هوس خوندن یه رمان ایرانی رو کردین این رمان گزینه مناسبیه.