روزنوشته

وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ.

۷ مطلب با موضوع «کشکول» ثبت شده است

چند تیزر تبلیغاتی


امروز بعد از چند مدت سایت mbanews.ir رو باز کردم تا یه چرخی توش بزنم. احتمالا از اسم سایت متوجه شدین که سایت در حوزه مدیریت و کسب و کار و بازاریابی و .... هست. یکی از مطالبی که خوندم به نظرم  اومد شاید اگه اینجا بذارمش می تونه جالب باشه. مطلبی با عنوان " با آگهی های تبلیغاتی برتر Super Bowl امسال آشنا شوید " که با مراجعه به لینکی که قرار دادم می تونین چند تا تیزر درجه یک رو ببینین.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

best preparation for tomorrow


The best preparation for tomorrow is doing your best today.

H. Jackson Brown, Jr.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

It is impossible


It is impossible to persuade a man who does not disagree, but smiles. 
Muriel Spark

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اثبات وجود ازلی


جمع درباره ی اثبات وجود ازلی گپ میزد

ژنده پوشی طلب برهان کرد

شاعری شعری گفت 

عاشقی آه کشید 

عارفی هو هو کرد


تاجری دست چکش را رو کرد.


شعر از سید حسن حسینی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

سرگرم پریشانی خویشم


سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم 


در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش 

چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم 


لب باز نکردم به خروشی و فغانی 

من محرم راز دل طوفانی خویشم 


یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی 

عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم 


از شوق شکرخند لبش جان نسپردم 

شرمنده جانان ز گران جانی خویشم 


بشکسته‌تر از خویش ندیدم به همه عمر 

افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم 


هر چند امین، بسته دنیا نیم اما 

دلبسته یاران خراسانی خویشم


پی نوشت: از وقتی این وبلاگ رو راه انداختم دنبال بک دسته بندی برای مطالبی از جنس شعر و متن ادبی و هر مطلبی از این جنس می گشتم. اول می خواستم بذارم "کویریات" به تقلید از شریعتی اما بعدا دیدم نیت عملم به شیخ بهایی نزدیک تره که در ابتدای "کشکول" میگه هر مطلبی که خونده و به نظرش زیبا اومده رو در کشکول جمع آوری کرده پس من هم تصمیم گرفتم هر مطلبی که بخونم و بپسندم با نام دسته بندی "کشکول" اینجا منتشر کنم.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حرف هایی هست برای "نگفتن"


در آغاز هیچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه خدا بود»

و «کلمه»، بی‌زبانی که بخواندش، و بی «اندیشه»ای که بداندش، چگونه می‌تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با «نبودن»، چگونه می‌توان «بودن»؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرف‌هایی هست برای «گفتن»،

که اگر گوشی نبود، نمی‌گوییم.

و حرف‌هایی هست برای «نگفتن»؛

حرف‌هایی که هرگز سر به «ابتذالِ گفتن» فرود نمی‌آرند.

حرف‌هایی شگفت، زیبا و اهورایی همین‌هایند،

و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد،

حرف‌های بی‌تاب و طاقت‌فرسا،

که همچون زبانه‌های بی‌قرار آتشند،

و کلماتش، هر یک، انفجاری را به بند کشیده‌اند؛

کلماتی که پاره‌های «بودنِ» آدمی‌اند...

اینان هماره در جستجوی «مخاطب» خویشند،

اگر یافتند، یافته می‌شوند 

و

در صمیم «وجدان» او، آرام می‌گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

و اگر او را گم کردند، روح را از درون به آتش می‌کشند و، دمادم، حریق‌های دهشتناک عذاب برمی‌افروزند.

...

سرود آفرینش از کتاب هبوط در کویر دکتر شریعتی


پی نوشت 1: بچه تر که بودم این متن و بعضی دیگه ار متن های شریعتی رو خونده بودم اون زمان این متن رو خیلی نمی فهمیدم اما بار ها می خوندمش و ازش لذت می بردم. اما حالا احساس می کنم به حکم " هر کسی از ظن خود شد یار من " این سرود رو بعضی وقت ها با تمام وجود حس می کنم.


پی نوشت 2:این روزا 2تا کار مفید دارم می کنم. 1) کتاب فروغ ابدیت رو می خونم. 2) دارم برای تا آخر سال برنامه ریزی می کنم.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

حضرت حافظ


پیش نوشت 1 : دلیل اول انتشار این پست این هستش که اگه عزیزی خدایی نکرده وارد این وبلاگ شد اولا از اومدنش پشیمون نشه و دوما کمی هم با من بیشتر آشنا بشه.

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرند

زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد

چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد


پی نوشت 1 : به نظرم حضرت حافظ در شعر بالا هیچی کم نذاشته، یعنی هر بیتش شاه بیته.

 



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰